دلیل اتصال...
و بعد خم شد تا هم قد سئول بشه و گفت"چند سالته؟" سئول از سمت ا.ت خواست طرف تهیونگ بره اما ا.ت دست شو محکم گرفت و جای اون جواب داد"۳ سالشه آقا" تهیونگ ابرو بالا انداخت و سمت ا.ت قدم برداشت و گفت"آقا؟یک زمانی منو عزیزم یا عشقم صدا میکردی"ا.ت اخمی کرد و پاشو محکم کوبید زمین و گفت" اون زمان نمیدونستم یک خیانتکاری" تهیونگ با چشمایی ملتمسانه گفت"بزار توضیح بدم" ا.ت گفت"نیازی به توضیح ندارم"تهیونگ جلو تر رفت و دست دیگر ا.ت را گرفت و گفت"من هنوزم دوستت دارم" ا.ت میخواست داد بزنه و بگه منم دوستت دارم،واقعا عاشقتم ولی نگاهی به دختر معصومش کرد که شباهت زیادی به پدرش داشت و تا الان پدرشو ندیده بود و سریع گفت"من الان بچه دارم" تهیونگ"بهم دروغ نگو،اون بچه گفت تا حالا پدرشو ندیده،پدر این بچه کیه؟نکنه تو بعد از من..."ا.ت سریع با صدای بلند گفت"ساکت شووو،این بچه سال هاست که پدرشو ندیده چون باباش یک خیانتکاره" تهیونگ یخ کرد و گفت"من..من...من پدرشم؟"سئول با ذوق پای تهیونگ را بغل کرد و گفت"بابایی"ا.ت گفت"اون پدر تو نیست"تهیونگ اصلاح کرد"هستم،پدرشم اما چرا بهم نگفتی؟"ا.ت با عصبانیت گفت"روزی که میخواستم بهت بگم با یک دختر دیگه خوابیده بودی"تهیونگ ناخواسته محکم بغلش کرد و گفت"ببخشید زمانی که نیازم داشتی کنارت نبودم،بار ها بهت زنگ زدم دنبالت گشتم،به همه زنگ زدم..." ا.ت نزاشت تهیونگ ادامه حرفشو بگه،محکم تر بغلش کرد و گفت"هیششش،میدونم ولی ازت ناراحت بودم"سئول با گیجی فقط بهشون نگاه میکرد.
حالا دنیا شیرین تر بود،بخشش ا.ت و محبت های تهیونگ،خنده های سئول،حالا خانواده شده بودن،بعد از درد و غم و خیانت،جنگ و دعوا،هیچ کدوم پیروز نشدن،فقط عشق پیروز شد،عشق،و اون بچه،دلیل اتصال این دوتا عاشق بود،عاشق هایی که بعد از اون روز زندگی تازه ای را شروع کردن و دنیای سه نفره خودشون را ساختن
حالا دنیا شیرین تر بود،بخشش ا.ت و محبت های تهیونگ،خنده های سئول،حالا خانواده شده بودن،بعد از درد و غم و خیانت،جنگ و دعوا،هیچ کدوم پیروز نشدن،فقط عشق پیروز شد،عشق،و اون بچه،دلیل اتصال این دوتا عاشق بود،عاشق هایی که بعد از اون روز زندگی تازه ای را شروع کردن و دنیای سه نفره خودشون را ساختن
- ۲.۰k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط